۳۶| ویکی پدیا فارسی

۳۶

صبح ک بلند شدم ، داشتم فکر میکردم چرا خوشحالم؟

دیروز کجا بودم و چ اتفاقی برام افتاده...

بعد یک ساعت یادم اومد...

شب تو کافه وسط حرف های صد من یه غاز و تکراری جناب شون، داشتم فکر میکردم 

ب هفت هایی ک تو ماه ها هست...

هفتم،هفدهم،بیست و هفتم قمری

هفتم، هفدهم،بیست و هفتم شمسی

هفتم،هفدهم بیست و هفتم میلادی

چرا اینا رو دوس داشتم؟!

وسط بی خوابی های جنابم یادم اومد ب خاطر اون هفده زمستونی...

+اکنون گل نسترن بر ذهن چیره میشود

و ما در لایحه ی درد از هوش میرویم...